![]() |
![]() |
|
| حوزه طراحی گرافیک ایران Graphiciran -Iran Graphic Designers |
|
اصل عدم تطابق لزوما به معنا ومفهوم ناسازگاری ناهمگونی و نا همگرایی نیست.
امروز دیگر عدم تطابق نه تنها مفاهیم قدیمی تر را نباید در اذهان تداعی کند که حتی یکی از عوامل و لازمه ها ی تظاهر به مدرن بودن بشمار میرود. اینکه با گیوه بروی کافی شاپ و با لنگ تو سونا ظاهر شوی این عدم تطابق محسوب نمیشود حتی قالیچه ای که بافنده آن را برا ی کف اطاق پری و زری و کاظم در نظر گرفته بود ناگها ن سر از دیوار در اورد و مدتها حلق آویز مات ومبهوت تماشا کند این انسان آوانگارد را ما آوانگاردیسم های وطنی!! حال استفراغ و اسهال خونی به آدم دست میدهد ا زدیدن برخی از دوستان که چایی را با چنگال نوش میکنند. ترانس آوانگاردیسم های وطنی که هنوز بوی خوش کاه و یونجه و طویله را با آدیداس ها و چوب ها و چه میدونم انواع ادکلن های قلابی (تقل)معاوضه کرده اند . و به سایه شان گفته اند نیا که بومیدی. عناوین هم این روزها مثل پشگل ریخته تو این محافل یک مهندس میشه ناغافل یک دکتر میشه ناغافل و از گلوش پایین نمیره و دق میکنه و می میره . یکی زرتی میافته تو دیگ مدنیت و تازه مز مز ش شروع نشده کبدش میترکه و باید رژیم بگیره . اینها سوهاضمه است . وقتی عوض پشگل پلو لازانیا کوفت کنی کمتر ین عوارضش همین میشه که شد. مرحوم دکتر کردان یک نمونه بسیار عالی از نوکیسگان حزبی بود که دست غدار روزگار برای نمونه و برای عبرت دیگران کاری با او کرد که دیگران حساب کار بیاد دستشون . اما کو چشم عبرت بین. خیلی متاسفم که باید بنویسم از این نمونه ها در محافل هنری و فرهنگی و سینمایی! تئاتری و جدیدا تجسمی کم نیست . انا لله وانا الیه راجعون کاش یکی اون یارو را یه تکون بهش بده و بگه بابا این که می بینی برای تو کندند خره! نکندند که زیر خاکی بکشند بیرون . کندند که هیکل متعفن تورا زود بگذارند لا خاک که بقیه حال استفراغ بهشون دست نده از بوی کثافتت. خره این چشم فقط برای تماشای فیلم های جدید از سی دی ها نیست این چاله ها یه اسمش دیده عبرت بین است. خره یوم الحسره به یه عبارت روز زرت وزورت کردن تو هم هست. همیشه این شتر دم در همسایه نمیخوابه آقای مهندس آقای دکتر خانم معاون سردبیر آقای مدیر مسئول یا هر کوفتی که اسمته .
ببخشید این سطور چندان شاید ربطی به حوزه هنر و مخصوصا گرافیک نداشت اما راستی گرافیک چیه ؟ گرافیک چیه؟ هان ! سینماچیه؟ هان؟ قصه چیه ؟ گرافیک اندیشه اگر نخواد همین مفاهیم مستتر از ذهن های گلابی صفت را واکاوی کنه و تبدیل به فرم و خط بکنه پس به جه دردی میخوره؟ گرافیک البته میدان عملش خیلی وسیعه از طراحی فرم برای شورت زری و پری و فری بگیر تا طراحی پرچم برای کشور کره و ژاپن.(مجبورم ا زسرزمین های دور مثال بزنم) اصلا بی خیال ... بدرود چاییت سرد نشه ! |
|
+ نوشته شده در
ساعت مچی به دست حسين نوروزي -گرافيك -Hossein Norouzi |
|
|
شنبه شب طراحان گرافیک ایران در مجمع عمومی سالیانه خود د ردستورکارشان نسبت به موضوعی بسیار حساس با وسواس به انتخاب هیت مدیر ه و رییس پرداختند که د رنتیجه فرشید مثقالی به عنوان رییس دوره ای انجمن طراحان گرافیک ایران برگزیده شد.
حواشی و رخداد های خارج از گود د رحوزه طراحی گرافیک ایران آن را ا زحد یک هنر صنعت به هنر سیاست نزدیکتر کرده بود. دلخوری های صدر نشینان انجمن از همدیگر د رماههای گذشته بیش ا زپیش رخ نمایاند. هرچند ریشه درگیری های اخیر را باید در سالیان دورتر پی گرفت اما نسل پنجم گرافیک ایران چندان ا زماهیت اتفاقات بسیار دور مطلع نیست. انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران اگرچه در نزد همسایگان دیگر همچون مجسمه سازان و نقاشان ممکن است یک سرو گردن بلندتر بنماید اما این شاید ظاهر ماجرا باشد. چالش های مدیریتی د رراس هرم تصمیم گیری انجمن و فقدان حمایت های مستقیم دولتی و سیاست های یک بام ودوهوایی که گاه در عمل شاهد آنیم انجمن ما را از نقطههای اوج و استحکام به مراحل نامطمئن تر هدایت کرده است. ناظران اوضاع نگران هیئت مدیره و رییس جدید آنند.!
برای استاد مثقالی و همکارانش پیشاپیش بهترینها را آرزو خواهیم داشت.
|
||||
|
+ نوشته شده در
ساعت مچی به دست حسين نوروزي -گرافيك -Hossein Norouzi |
|
|
گفت و گوی ساعد مشکی با مرتضی ممیز این مطلب پیش از این در اولین شماره مجله نشان به چاپ رسیده است. آقای ممیز به گفته ای از شما بیش از هر هنرمند رشتهِ هنرهای تجسمی تمجید و قدردانی شده است. در باره ی كارنامه ی كاری شما هم بسیار نوشتهاند و گفتهاند. اگر موافق هستید مصاحبه را به گونهای دیگر انجام دهیم.بگذار اوّل گفتوگو یك چیز را مشخص كنم. البته این قسمت از صحبتها را حذف كن. من حوصلهِ حرفهای گنده گنده "حداقل در این مقطع زمانی" را ندارم. میخواهم صریح و راحت صحبت كنم. میدانم. یادم هست یك بار در یكی از كلاسهایتان یكی از دانشجویان پرسید اگر بخواهید خیلی مختصر و مفید مرتضی ممیز را تعریف كنید چه خواهید گفت؟ شما پاسخ دادید. صریح، راحت و واقعگرا. منظور من از جور دیگر مصاحبه كردن، پرداختن به چگونگی فكر و اندیشهِ شماست. مثلاً؟ مثلاً از آخر شروع كنیم. دو شب قبل از رفتنتان در بیمارستان به دیدنتان آمده بودیم و شما چندبار گفتید پاهایم خسته است. خستگی پاها از رفتن زیاد است... پاهای ما یاران غریبی هستند؛ میتوانند آدم را جاهایی ببرند و یا نبرند كه دنیایی با هم اختلاف دارند.۱ من طرفدار آن گروه از هنرمنداني هستم كه مانند بولدوزر عمل ميكنند. همه چيز را با كار و فشار زياد از پيش پاي خود برميدارند و سليقهساز ميشوند. ميدانيد كه اين عده از هنرمندان چقدر در تاريخ هنر حضور مؤثري دارند.۲ انسانها به دو شكل عمل ميكنند؛ يك عمل طبيعي و روزمره. در نتيجه وقتي از آنها ميپرسيد كه چطور عمل ميكنيد و چطور زندگي ميكنيد، آنها كمي جا ميخورند و نميدانند چه بگويند. چون به نظر آنها كار مهمي انجام نشده كه مستحق چنين سؤالي باشند. آنها به طور طبيعي زندگي كردهاند، كار كردهاند، توليد كردهاند، توليد مثل كردهاند، بعد همه چيز هم سر جاي خودش بوده است. چون در آنها يك خط مستقيم بدون گره و پيچ و خم وجود داشته كه درونشان را با بيرون پيوند داده است. در واقع همهِ مردم دنيا ميخواهند چنين حساب و كتاب روشني با خودشان و با همه داشته باشند و اگر ندارند جزو آن دستهِ دوم به حساب ميآيند كه ذهن و انرژي گرانبهاي خودشان را به جاي عمل كردن و بولدوزر شدن، صرف محاسبات و نازكبينيهاي فراوان ميكنند كه مستقيمترين راه را پيدا كنند و بالاخره عمرشان را تلف ميكنند و راه هم به جايي نميبرند.۳ آدم در زندگي دو چيز دارد: يكي زاويهِ ديد يعني شيوهِ فكر كردن و ديگري هدف، كه آن را بر اساس آن اولي انتخاب ميكند. حرفهِ آدم يكي از وسايل كوشش در ميان اين دو چيز است.۴ تاكنون هم با چنگ و دندان و مبارزه فراوان كوشيدهام حرفهام را كه مهجور و گمنام بوده، مطرح و معرفي كنم. در واقع دارم دربارهِ اين حرفه كه هميشه لگدمال شده است، احقاق حق ميكنم. امروز شما متوجه شدهايد كه كار گرافيك چيزي در مقابل نويسندگي، چاپ، نقاشي، معماري، سينما، تئاتر و غيره كم ندارد. مطلقاً چيزي كم ندارد. بلكه به خاطر ماهيت دستهجمعي كاركردنش و مسئوليتي كه در مقابل فرهنگ روزمرهِ جامعه به عهده دارد كاري است بسيار خطير و مؤثر.۵ فكر میكنید اگر حرفهِ دیگری داشتید چه میشد. و اصلاً چرا گرافیك؟ به طرز سرسختانهای همیشه معتقدم كه باید با كارهایم، سطح سلیقهِ آن زمینه را جلو ببرم. این فكر و هدف همیشگی من است و تاكنون هم پیش نیامده كه شیوهِ بزن و برو را پیش بگیرم. حتی یك كار بسیار عادی را در چهارچوب خودش درست انجام میدهم. نمیتوانم كم بگذارم. این عادت حرفهای من شده است.۶ طبیعی است كه هر كس میخواهد زنده بودن خودش را به شكلی ثبت كند و حس كند زنده است. یادگارها، در واقع، نشانههای تلاشاند. حتی سنگ قبر آدم هم همین را میخواهد بگوید. جامعه هم وقتی به آثار هنری و ساختمان بشر احترام میگذارد به خاطر آن است كه آن را یادگار عمومی خودش میداند و هنرمند هم كه سازندهِ این آثار است لذت جاودانه شدن دوبرابری میبرد. لذتی كه او را نمایندهِ محیطش هم میكند و یا ناشی از حسی است كه فكر میكند چنین ماءموریتی را خداوند فقط به عهدهِ او گذاشته است.۷ علت گرایش من به گرافیك در واقع آن بود كه دیدم با گرافیك میشود كارهایی را بهتر سرانجام داد. دیدم مصور كردن مطلبی، آن مطلب را چشمگیرتر و خواناتر میكند. آن را، به شكلی، از انزوا درمیآورد. ابعادِ دیگری به آن میدهد. زیرا گرافیك آن هنری است كه سبب میشود مردم در هر شرایط از زندگی به نیازهایشان توجه كنند. همانطور كه یك جای دیگر هم گفتهام گرافیك مثل معماری، هنری است كه تنها در ایام فراغت مورد مصرف و استفاده قرار نمیگیرد و حتی جلوتر از معماری است. چرا كه وقتی گرافیك حضور پیدا میكند ذهن بلافاصله به كار میافتد و فكر كردن آغاز میشود. در حالی كه شما از معماری به عنوان یكی از ملزومات استفاده میكنید. خانه یك عملكرد خاص دارد و وقتی زیاد مصرف شود، دیگر ذهن دربارهِ آن واكنشی ندارد. اما گرافیك هر لحظه یكی از نمودهایش را عنوان میكند. مثل روزنامه، حروف، صفحهآرایی، تصویرسازی، نقش، تبلیغ، نشانه، رنگ، بستهبندی و و و... خب این چیزهاست كه مرا سخت جذب كرده است به گرافیك. در حالی كه من واقعاً نقاشی كردن را فاقد چنین حالی میبینم. نویسندگی را هم به همچنین و بسیاری هنرهای دیگر را كه انسان وقتی از تلاش معاش دست كشید به آنها میل میكند. برای من مهم است توانایی آن را داشته باشم كه در جاهایی كه نیازی برآورده نشده كاری انجام دهم، نمونهای را پیشنهاد كنم. به همین سبب هم هست كه در خود گرافیك هم در زمینههای گوناگونش قلم زدهام. در حالی كه میبایست یك بخش آن را میگرفتم و پیش میرفتم و كار را تمام میكردم. هر جایی كه كار كردم به عنوان معرفی و نوعی تعهد برای شناساندن امكانات گوناگون گرافیك در انجام آن زمینه بوده است. خواستم دید گرافیكی درست را مطرح كنم، همین و بس.۸ انسان صبح كه از خواب برمیخیزد، با گرافیك برمیخیزد، با ساعت، با طراحی اعداد و حروف آن، كه اثری گرافیكی هستند. او طی شبانهروز به طور دائم با آثار گرافیكی، به شكلی تنگاتنگ در تماس است، یعنی با نشریات، اعلانات، نقوش فرش، كفپوشها، تابلوها و نقوش راهنما و بسیاری عناصر دیگر، كه در همه آنها اثری گرافیكی وجود دارد. هر جا را كه بنگرید گرافیك حضور دارد.۹ فكر میكنم حالا كه بحث كارهای حرفهای شما در طراحی گرافیك شد، بهتر است در مورد مشخصههای كارهایتان صحبت كنید. اگر بخواهیم آنها را بررسی كنیم، فكر میكنید مشخصترین ویژگی آنها چیست؟ كارهای من معمولاً ساختمان مشخصی دارند كه بر زمینهای خالی و خلوت بنا شده است. من از این زمینهِ خالی به عنوان فضایی كه عناصر تصویری را در درون خود مشخصتر و عیانتر معرفی میكند، استفاده میكنم و این مطلب به گمانم از روحیهِ صریح و صراحت لحن من مایه میگیرد. طرز چیدن عناصر بر این سطح خالی، ساختمانی معمارگونه دارد و همیشه سطح اتكای آنها را طوری تنظیم میكنم حالا چه در پایین كار و یا از بالای كار كه به مجموعهِ عناصر، ایستایی كاملی میدهد. با آن كه كوشیدهام گاه از تركیبها و ساختمانی استفاده كنم كه عناصر در سطح كار، معلق و در فضا جلوه كنند، اما در پایان كار دیدهام عناصر به شكلی و به جایی سخت متصل و محكم شدهاند و ایستایی پابرجایی پیدا كردهاند. نكتهِ بعدی موجود در كارهایم سطحهای صاف و یكدست در آن است. ایجاد این سطحهای مسطح، بیاختیار روی داده است. من بیآنكه بخواهم، مسطح كار میكنم. اصلاً نمیتوانم چیزها را در پرسپكتیو ببینم. اصلاً پرسپكتیو مال من نیست. من هر چیزی را به طور طبیعی مثل نقاشیهای خودمان در سطحها میبینم و به طور قطع و ناخودآگاه باید تحت تاءثیر طبیعی نقاشی و هنرهای تصویری خودمان باشم. طبیعی است كه انسان موقعی تاءثیر میگیرد كه گرایش ذهنی مؤثر داشته باشد، منتها این تاءثیر با هویت امروزی مطرح شده است. و سرانجام، شگرد اصلی كار من استفادهِ ماهرانهای است كه از تضادها میكنم. از تضاد رنگها، شكلها و پلانبندیها و غیره. میدانید كه تضادها و كنتراستها سبب جلب سریع نگاه میشوند و برای این كار شما باید بدانید چگونه فضاها را تقسیم كنید كه مقصود شما زود توجه را جلب كند. رنگها را چطور كنار هم بگذارید كه هدف اصلی را ابتدا تماشا كنید و تا آخر. اینها خصوصیات كار من است كه در همه نمونههای كارم مثل نشانه، پوستر، روی جلد، طراحی صفحه و... به شكلهای گوناگون و تركیبهای متنوع دیده میشود. اصل قضیه صراحتی است كه در بیان شخصی دارم. همین صراحت است كه در كارهایم هم منعكس است و آنها را نیز صریح میسازد. رُك و پوستكنده و بدون تعارفهای بیمورد. تعارف نشانهِ صمیمیت نیست. بیشتر ملاحظه است و البته احترام هم در آن مستتر است. اگر هم صراحتهایم دلنشین میشوند به خاطر حجب و شرم ذاتی است كه هر انسانی باید داشته باشد. طبیعی است كه منظور از صراحت، برخوردهای بیملاحظه و تند هم میتواند باشد و هم نباشد. به هر حال سعی كردهام صادقانه بیان شخصی كرده باشم. در نتیجه همه چیز منعكس شده است، چه خوب و یا چه بد. من با نگرش خاصی به كار گرافیك میپردازم و حاضر نیستم در مقابل حضور سفارش، این سطح را و این نوع نگرش را فدا كنم. در كارهای من نوعی گرایش به سطحهای رنگی صاف و ساده و فرمهای خلاصه شده و مجرد هست، كه وقتی خوب ملاحظه كنید تاءثیر هنر دكوراتیو و تزیینی خودمان را در همهِ آنها میبینید. تزیینی بودن، همهِ هنرهای تصویری ما را دربر دارد و برخلاف آنهایی كه معتقدند كار تزیینی مطلوب نیست، میبینید كه همهِ هنرهای قدیمی و آیینی و استوار بر فكر و فلسفه، شكلی تزیینی دارند. پرسپكتیو همیشه فریبدهنده است و واقعیت را پردهپوشی میكند. سادگی اگر بتوان به آن دست یافت لُب مطلب است. اس اساس است. بدون حاشیه و مقدمه است. چیزی كه من شیفتهِ آنم و صراحت من هم ایجاب میكند كه كارم صریح و ساده باشد. بنابراین وقتی به اونیفورم مثلاً <انتشارات بهنگار>، <باغ آینه>، <دنیای مادر>، <شیوا>، <اسپرك> و بعضی كتابهای <توس> و بسیاری ناشران دیگر كه برایشان كار كردهام، نگاه كنید، میبینید كه از نظر فرم كاملاً با یكدیگر متفاوت هستند، اما سلیقهِ مرا دارند كه تاءثیرگرفته از هنر تزیینی خودمان است، یا تاءثیرگرفته از یك دوران كاری خودم است. تمام نمونههای تصویری ایرانی را هم كه میبینید همینطور است. كاشیكاریها را نگاه كنید. قالیها را ببینید. تذهیب و تشعیرها را نگاه كنید. در همهِ آنها، وحدتی از جهت فرم و سطحهای رنگ و شیوهِ نگاه میبینید. بنابراین نمیتوان گفت كه هنر ایران از اول تاكنون تغییری نداشته. به قول حافظ: هركه بیهنر افتد نظر به عیب كند>. شما به این نكته توجه كنید كه نقشهای ما، همه ساده و به قول فرنگیها <استیلیزه> است. نقشهای هر دوره را كه نگاه كنید، طرز طراحی نقشها، از چنین شیوه و نگرشی پیروی كرده است، از دورهِ هخامنشی بگیرید تا قاجار. همهِ نقشها و رنگهای ما از نوعی سادگی و خلاصگی پیروی كردهاند. زیرا در پشت این نگاه، یك فلسفه و یك نگرش وجود دارد. به این سادگی نمیتوان عیب گرفت كه در آن یكنواختی هست. این نوع عیبجوییها، پایین كشیدن موذیانهِ طراح به سطح عوامانه و بازاری است. در همهِ كارهای من علیرغم تمام تنوع تكنیكی و تركیبی؛ یك فصل مشترك همیشگی هست كه آن عبارت است از یك زمینهِ خالی كه طرح و رنگ در میان آنها رها شده است، تركیب شده است. اما به هر حال پس از سی و اندی سال كه دارم كار میكنم و كارهایی با حرفها و محتواهای گوناگون تصویری و ادبی و و و...؛ این شكل بیان را از دست ندادهام و این چهارچوب فكری من است كه چنین چهارچوبی را برای همهِ كارهایم عرضه میكند. اوایل این زمینهِ ساده و خالی بر اساس نمایش احساس بود كه رو آمده بود و نمایانگر شده بود. به دو نكته میرسیم. یكی علاقهِ شما به كارهای ایستا و با استحكام و دیگری كار ایرانی. فكر میكنید چه چیز باعث میشود كه شما كارهایتان را با استحكام بسازید. بارها به این علاقهام كه ایجاد كردن یك ایستایی بیتردید و بیتزلزل است، فكر كردهام. حتی به عمد كوشیدهام كاری معلق و شناور در فضا بسازم اما همانطور كه گفتم در پایان كار، آنها خوب و محكم به جایی متصل شده و یا چسبیدهاند. مطابق معمول كه به گذشتهِ خودم نگریستم و درون آن را جستجو كردم، دریافتم بیكاریهای فراوان پدرم تاءثیری عمیق در این ماجرا دارد. هر بار كه وارد خانه میشد ما با نگرانی نگاهش میكردیم كه آیا باز هم بیكار شده و یا همچنان به كارش ادامه میدهد. واقعیت ماجرا از نوعی بیاعتمادی و نگرانی از تزلزل و عدم پابرجایی، آب میخورد كه در زندگی من و یا جامعهِ ما به انواع و انحای مختلف وجود دارد و ناخودآگاه ذهن مرا به این شیوه از ساختمان در كارهایم كشانده است كه میخواهم هر چیزی را محكم و پابرجا بنا نهم. نه یك بار بلكه بارها و بارها، و همین نكتهِ اصلی قضیه است كه هرچه میسازم در محیط واقع و زندگی، قضایا عكس آن اتفاق افتاده است. البته در كارهایم شكلهای گوناگونی از این استحكام تصویری را نشان دادهام و مطالعهِ متنوعی را عرضه داشتهام كه نمایشگر روحیهِ عشق به ساختن و ماندگار كردن است. آماری را از نشانههای شما استخراج كرده بودم كه نشان میداد حدود ۶۰ % نشانهها را در شكل مربع، ۳۰% را در دایره و ۱۰% را در مثلث طراحی كردهاید. تقارن نوشتههای پوسترها و نیز ایجاد ریتمهایی كه از تكرار یك فرم در نشانهها و بعضاً در پوسترهایتان دیده میشود، مؤید این برخورد هستند. امّا در خصوص كارهای ایرانی و ایرانی بودن كار و ارتباط كارهایتان با این نگرش گفتید. نظرتان دربارهِ دیدگاه ایرانیان و آنچه در طول سالها كار و برخورد با انواع سفارشدهندگان به ویژه سفارشدهندگان فرهنگی دستگیرتان شده چیست؟ روحیه و منش ایرانی شكلی ناپیدا دارد. حالتی از فروتنی و حجب دارد كه در ابتدای برخورد توجه را به خود جلب نمیكند و عمداً در سایه و یا در ظواهر معمولی قرار میگیرد. منش ایرانی در آغاز جلبكنندهِ نظرات و نگاهها نیست بلكه آرام آرام نفوذ میكند، باعث دگرگونی در محیط میشود، سبب تحول میگردد و ناگهان درمییابی جذب و مسحورش شدهای، در آن حل شدهای. منش ایرانی شاید مملو از عرفانی ورای عرفانهای دیگر است. یك منظرهِ آفتابخورده و خاكگرفته بیابان و كوههای ساكت قرونی آن و درختان فروتن هزارسالهِ این جا و آن جای ایران، همه آنچنان به چشم ظاهر عادی و در حاشیهِ نگاههای روزمره قرار دارند كه باور نمیكنی در آنها چه قدمتی، چه قدرتی و چه فرهنگی نهان است و شاهد چه دگرگونیهایی در تاریخ بودهاند. مناظر ساكت ایران، نمایندهِ داستانها و سرگذشتهای پرشور و بیپایان اما ظاهراً مهجوری هستند. رنگهای درخشان و متنوع و بیشمار اما ظاهراً یكنواختی دارند و چشمها و نگاههای سطحی را به خود جلب نمیكنند؛ نگاهی را میطلبند و اجازه ورود و نزدیكی میدهند كه عمق داشته باشد؛ نگاهی باشد كه از چشمی تیزبین و ریزبین برخیزد. از سویی ما زیركی را دوست داریم. ما ایرانیها، تیزهوشی و تیزبینی تواءم با پاكدلی را زیركی میگوییم، زِبِلی چیز دیگری است، مرحلهِ بعد جَلَبی است، مرحلهِ بعدی سیاستمداری است. همینطور تا آخر كمكم اطمینان ما به صاحبان این صفات كم و كمتر میشود و میزان صداقت آنها هم همینطور. ما زیركی را دوست داریم زیرا زیركی اسلحهِ ما ملت بدون امنیت است. با زیركی خودمان را حفظ كردهایم. با زیركی حریف دشمنان شدهایم و حتی آنها را واداشتهایم ما را تحسین كنند و در فرهنگ ما محو شوند. تاریخ ما پر از این تجربههاست. همچنین تاریخ ما پر از افراد زیركی است كه نه شمشیر داشتهاند و نه تفنگ. بازوهایشان خیلی لاغر بوده است و گردنشان خیلی نازك و زبان سرخ شیرینی داشتهاند. مردم را وامیداشتند طرف را ریشخند كنند، و طرف را هم خوشحال میكردند و حتی او را هم به خنده و حتی به قهقهه زدن میانداختند. ما بیشتر دوست داریم لبخند بزنیم چون لبخند زدن معنی و مفهوم دارد. در لبخند زدن زیركی است ولی قهقهه زدن یكبُعدی است، توخالی است. حرفهای عبید زاكانی آدم را به قهقهه نمیاندازد. ملانصرالدین كسی را از خنده رودهبر نكرده است. كریمشیرهای هم فقط ناصرالدینشاه را از بس میخنداند به گریه میانداخت. ملت ما بیشتر دوست دارد لبخند بزند. عادت ندارد با صدای بلند بخندد. نكتهِ دیگر در مورد چهارچوبهای جغرافیایی است كه اجازه بدهید در مورد آن چیزی بگویم، تا زمانی كه من به خارج از ایران سفر نكرده بودم نمیدانستم ایرانی بودن یعنی چه. اما در اولین مسافرت به دلیل مقایسهِ فرهنگهای مردم متوجه شدم كه بنده هم خصوصیات فرهنگی خاصی دارم كه اسمش ایرانی است. من شخصاً فكر میكنم هر كاری نمایانگر هویتی است، چون در جواب به نیازی مطرح شده است. پس بیهویتی خاص گروهی مخصوص نیست. این گرفتاری عمومی است و گرفتاری نقدكننده هم هست. ما اكنون هویت زمان خودمان را داریم این هویت حتی با هویت پنج سال پیش فرق میكند، طبیعی هم است كه فرق داشته باشد. ما همیشه ایرانی هستیم و خواهیم بود چون از میراث خاصی سیراب میشویم. اما میراث ما البته از زمانه و جهان هم تاءثیر میگیرد و میشود هویت كنونی ما. بنابراین باید بدانیم چگونه از میراثمان با شرایط كنونی زمانه، استفادهِ درست و بجا كنیم؛ استفادهِ دوراندیشانه. وقتی با خوشنویسی اخت شدم؛ ادبیات خودمان را هم حس كردم. با شاعران خودمان و با ادبا و معماران خودمان، با موسیقی خودمان و سرانجام با فرهنگ خودمان ارتباط پیدا كردم. نسیم آنها به صورتم خورد و خستگی تلاش مرا نوازش كرد. دیدم قلم نستعلیق عین تصویر فرهنگ ملی ایران است، نستعلیق یعنی فرهنگ فارسی. یعنی بار تصویری زبان زیبا و نافرما؛ یعنی تمام روحیه و منش ما. هر جا كه در اثر ارتباطات امروزی دنیا، زبان فارسی و شخصیت ایرانی را گم میكردم، به خط نستعلیق و شكستهِ آن نگاه میكردم كه مثل آینه و مثل سینما تمام گذشتهِ ما را و امروز ما را دوباره پیش چشمم میآورد و تمام نوستالژیهای ما را برایم برمیگرداند و نمایش میداد و قلب آدم را جلا میداد. من فكر میكنم نستعلیق بخش آریایی تمدن ماست. بخشی كه شاید بهتر است آن را اندوختهِ سانسكریت خودمان بنامیم. به قول شما تمام ظرایف، لطایف، استواری، صداقت، شاعرانگی و خلاصه همهِ خوبیهای تمدن ایرانی در نستعلیق وجود دارد. قطعاً به همین دلیل است كه تنها در ایران به این شكل نوشته میشود و اگر در كشورهای دیگر آن را به كار میبرند شكلی بسیار بدوی دارد. جالب و عجیبتر آن كه ما ایرانیان با اینكه از صبح تا شب با خط نسخِ روزنامهای كه عربی است درس میخوانیم، مطلب میخوانیم، مطالعه میكنیم، كتاب مینویسیم، اما موقع نوشتنِ شخصی از شیوهِ <نستعلیق> پیروی میكنیم. ناخودآگاه همه <نستعلیق> را و <شكسته نستعلیق> را یاد میگیرند و با آن ارتباط شخصی، و نه رسمی برقرار میكنند. حتی نوآموزان امروز خواندن و نوشتن را از روی كتابهایی یاد میگیرند كه با خط نسخ نوشته شده و تركیب حرفهای یك كلمه را بر اساس و شیوهِ قلم <نسخ> یاد میگیرند. اما وقتی كه بزرگ میشوند میبینید كه خط شخصی آنها <نستعلیق> و <شكسته نستعلیق> میشود. این است كه قلم <نستعلیق> یك راز بزرگ است. یك شاهكلید است برای شناخت هویت و فرهنگ ما. در گفتگوی امروز، شما اشارههایی داشتید به سلامت و شرافت حرفهای و اخلاقی. در كلاس درس هم روی این موضوع خیلی تاءكید داشتید. در آن زمان فكر میكردم یك روحیهِ شرقی پشت این گفتههاست كه حالاتی مثل موعظهها و پندهای مذهبی دارد. حالا... همه مردم دنیا مذهبی هستند، منتهی شكل ظاهری مذاهب، با یكدیگر متفاوت است. در همهِ این مذاهب مهم انسانسازی است. تمام دستورات خداوند نیز در ادیان الهی با چنین هدفی مطرح شده است. خداوند میخواهد آیتی از خودش را تكثیر كند و اغلب بشر خیرهسری میكند. من سعی میكنم بشری باشم كه خداوند میخواهد. بر من مسلم شده است كه انسان میتواند سالم و تمیز باقی بماند. منتها هم باید توكل بر خدا داشته باشد و هم بداند سطح توقع مالی و ذهنیاش تا كجاست. علاوه بر آن، این توانایی را هم داشته باشد كه از دور، هدف و مقصدش را تشخیص دهد.۱۰ چنین بشری را نمیتوان مذهبی به معنای عوامانه آن دانست بلكه بهتر است بگوئیم بشری كه باید تكثیر مثبت شود. احساستان در همین مقطع زمانی؟ توان و توشهِ فنی هیچكس، هیچگاه كافی نیست. در هر مقطع زمانی و تجربی، درك طراح از مسایل و موضوعات متفاوت است. لذا باید مرتب در اندوختههای خود جایگزینیهای درستتری انجام داد. امّا در این دوره احساس جاافتادگی میكنم. همه چیز را خوب لمس میكنم. خوب حس میكنم. میدانم چكار باید كرد. بیانم روان شده است. دستم باز شده است. میتوانم به راحتی و سادگی كار كنم. خیلی میل دارم سهل و ممتنع كار كنم. كمگویی و گزیدهگویی كنم و اغلب این فرصتها به من داده میشود. اكنون به نظریاتم بیشتر اهمیت میدهند و اختیار كار را بیشتر به دستم میگذارند. اما سوای همه اینها منتظر یك جهش دیگر در كارم هستم. شاید آخرین جهش باشد. ولی حس میكنم كه دارم برای یك حضور تازهِ دیگر آماده میشوم. حالا كی این ماجرا اتفاق بیفتد زمانش را نمیدانم. در پایان هر دوره چنین احساسی به آدم دست میدهد. این امر تنها مربوط به بنده نیست و فكر میكنم هر كس در مسیر كارش چنین احساسهایی را پیدا میكند. خود شما حتماً لحظاتی شده كه حس میكنید باید كار دیگری را در سطح دیگری انجام دهید. اینطور نبوده است؟ حتماً بوده. برای همه به وجود میآید. من هم از همان حس آشنا حرف میزنم. حس آشنایی مثل رفتن. شاید. شاید حس آشنایی مثل رفتن... خب خیلی خسته شدهام. باید استراحت كنم. به عنوان آخرین مطلب میتوانم از طرف اعضای نشان چیزی بگویم؟ بله. جایتان خیلی خالی است، خیلی. |
|
+ نوشته شده در
ساعت مچی به دست حسين نوروزي -گرافيك -Hossein Norouzi |
|
|
نمایشگاه مهدی سعیدی در موزه ی سانفرانسیسکو نمایشگاه مهدی سعیدی در موزه ی سانفرانسیسکو و در شهر "لاپاز" برگزار خواهد شد.در این نمایشگاه که در روز ۱۹ نوامبر آغاز خواهد شد، ۴۰ اثر از این هنرمند که مربوط به سال ۲۰۰۲ به بعد می باشد به نمایش گذاشته خواهد شد. لازم به ذکر است که این نمایشگاه به مدت یک ماه ادامه خواهد داشت.
اجازه دهید منصف باشیم و از این عمل مهدی سعیدی در گذریم چراکه این پوستر او در اصل یک کپی بسیار بد از پوستری است که بمناسبت حضور حسین زنده رودی در تهران به سفارش موزه هنرهای معاصر برای یکی از طراحان در کتاب آثار زنده رودی به چاپ رسیده است |
|
+ نوشته شده در
ساعت مچی به دست حسين نوروزي -گرافيك -Hossein Norouzi |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره اینجا که هستید |
حسين نوروزي
گرافيك ايران Hossein Norouzi Graphiciran |
| نویسندگان |
|
حسين نوروزي -گرافيك -Hossein Norouzi نوروز |
|
RSS
|